باران مموش من و هادیباران مموش من و هادی، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره

باران موش اوچولوی آمون جون و امون جون

ادامه ی خونه تکونی......

سلام به روی ماهت شکلات مامان خوبی قند عسلم  وااااااااااااااای که چقد خستم امروز از صبح خونه تکونی کردیم مامان جونم اومد کمکمون خدایا همیشه پشت و پناهش باش اگر یه روز نباشه من دق میکنم  هممون افتاده بودیم به کار  نفسم امروز خیلی اتفاق خاصی نیفتاد که واست تعریف کنم  الانم بابا هادی جون نشسته منتظره من نوشتنم تموم بشه بریم بخوابیم فردا کلاس زبان دارم مامانی بعدشم از خانم فیروزه روستا که ماماس وقت گرفتم  مطبش تو پاسدارانه می خوام از هر لحاظ برای بودن شما جوجوی نازم آماده باشم  فندقم چشمام باز نمیشه میرم لالا بازم میام همه چیو واست تعریف میکنم دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ...
12 اسفند 1391

خونه تکونی...........

نفسم،عشقم ،عمرم ،همه کسم........................ بادومه مامانی چطوری؟ امروز خیلی خسته شدم البته منو بابا هادی جفتمون خسته شدیم  ظهر که رفتیم جواب اون آزمایشی که واست گذاشتم و به دکتر بابا محمدی  نشون دادیم گفت همه چیز عالیه خداروشکر  بعدشم اومدیم خونه شروع به خونه تکونی کردیم بابا هادیم خیلی کمکم کرد  آخه میدونی چیه هادی جون عاشق آشپزیه واسه همین خیلی وقتا غذا میپزه  بین خودمون باشه البته خودشم میدونه  پشت گاز کلی کثیف بود  خداییش کلی کمکم کرد ممنونشم خیلی ماهه اونم همه ی دنیای منه  فردا هم قراره مامانی حشمت بیاد کمکمون تو خونه تکونی  هورااااااااااااااااااااااا   ...
10 اسفند 1391

آزمایش وطرح و ویزیت.......

سلام فسقل مامان خوبی؟ امروز چون بهت قول داده بودم زودی رفتم از برگه ی طرح و اولین آزمایش مامانی عکس گرفتم که واست بذارم تازه از مبلغ ویزیت دکترم عکس انداختم میدونم بهم می خندی اما چه کنم که دیوونتم                                                                      اینم آزمایش برگه ی طرح اینم مبلغ ویزیت دکتر   ...
10 اسفند 1391

قول مامانی به جوجو

سلام جوجوی مامان خوبی؟ مامانی  دلم می خواد زود زود بیای تو دلم  من و بابایی همه ی کارامو نو داریم میکنیم که واسه اومدن شما آماده باشیم  می دونی می خوام چی کار کنم نفس مامان ؟ می خوام از کوچیکترین چیزهایی که اتقاق میفته واست عکس بزارم  یه نمونشو واست میگم آخه دلم طاقت نمیاره روزی که با بابا هادی رفتیم آزمایشگاه که آزمایش چکاپ کلی بدیم مجبور شدیم یه طرح بخریم  آخه تو محدوده ی طرح بود منم برگشو نگه داشتم تا عکسشو واست بزارم که بدونی  تمام دنیای مامان وبابایی  قول میدم تک تک لحظه هارو واسه ی هردومون خاطره ساز کنم مامانی من دیگه برم بخوابم خیلی خستم بابا هادیم لالا کرده ایشالا از فردا ه...
10 اسفند 1391